تبليغاتX
شهیدان زنگی آباد
مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه (کلام شهید):

     خدایا!خداوندا!در بارگاهت چه مهمانی ای بر پا کرده ای؛ که همگان برای لقایت، منزل به منزل از ورای کاروان، موسی وار، با فرق خونین و پیکر بی سر؛ سینه بر موج وصالت می کوبند و راهی محفل دلدار می شوند. نامت شرر به جان زده وعشق تو شراره ساز دل و جان است. می گویند؛ هر کس جان ببازد، از جان بگذرد، علمدار حسین است. می گویند؛ هر کس در راه عشق و عاشقی قدم بگذارد، کشته عشق وعاشقی است. می گویند؛ لحظه شهادت، لحظه وصال و ملاقات یار دلستان است.

    می گویند؛ شهادت، عاشقانه ترین غزل شکفتن شیدایی است.

    با درد عشق، غسل شهادت می کند، حلالیت می طلبد، بر دستان مادر و پیشانی پدر بوسه میکارد. فراق تلخ، و وصال شیرین است.

    پدرم؛ درس شهادت و استقامت را در کلاس ایمان تو آموختم.

    همسرم؛ عاشقانه آمده ام و عارفانه می روم، از رفتنم باک نداشته باش، می دانم و اطمینان دارم که در راه سخت عاشقی، سروقامت هستی واستوار در برابر سختی خواهی ایستاد، نگذار کسی گلزار وجود دخترکم را برنجاند، نگذار کسی آوای دل سوخته اش را، شب زیبای مهتابی اش را، به یغما ببرد، نگذار چشم هایش برکه زاینده شود.

    پسرم؛ شاخه شمشاد دلم، تازه تر ازبرگ گلم، قصه رفتن سایه پدر را از خاک بپرس. پسرم؛ امیدت به امید تمام ناامیدان باشد.

    مادرم؛ ای ساربان عشق، ای صاحب شفقت، دلم گرفته است. دلم عجیب گرفته است، دل را در این سرای غربت گم کرده ام، از این دیار حسرت خسته ام، مادرم، جهان برایم قفسی ست تنگ و جان فرسا.

    مادرم؛ مسافرم، مسافر سرزمین سیب و خرما. مادرم، می روم تا پرده مکر و فریب را بدرم. تا مشعل هدایت را برای فرزندانم روشن نگه دارم، سینه، آماج تیر دشمن کنم، تا مرگی سرخ را در جام ارغوان، برایت به ارمغان بیاورم.

    مادرم؛ تن بی سرم را اشک مریز، پیکر بی دستم را ناله مکن، ستاره بی سرت را در کفن خونین آسمان ضجه مکن، در عزایم شادی بریز، مادرم، به یاد آر، به یاد آر، شهادت حسین(علیه السلام) را، به یاد آر، شهادت عباس، علمدار حسین را.

بوی خوش شهادت می آید وشهادت، زیباترین بهانه برای رفتن.

    وای از غریبی عشق و وای از وداع یاران.

    فلک پرده شب را باز کرده است و مرغ دل، آهنگ شهادت می نوازد. وقت رفتن است، علیه دشمن، و من سرباز گلگون کفن، برای کشور. صوت قرآن و دعا نیمه شب، از دل های بی قرار سنگریان به گوش می رسد، گویی عرش الهی می لرزد. همه جا آرامش، سکوت و حمله ... شیشه نفرت و بدی را در دل شب شکستن عالمی دارد. ناگهان تیری از خصم، به جرم حسینی بودن، سینه محمدیون را می شکافد، سکوت مبهم عشق و ذکر یا زهرا(س)، گویی میدان، میدان عاشوراست.

    پرپر شدن مظهر ایمان و تقوا، بر روی خاک مقدس، عروج گل های اطلسی و رازقی، و شوق رهایی. گل ها را از دشت خونین کربلا می آورند. برخیزید، به استقبال بیایید، شیران بیشه جوانمردی را آورده اند، یاران حسین(علیه السلام)را آورده اند، گرد حریمشان بال و پر زنید، مقام و مرامشان را همچو تاج بر سر زنید، سوز را به خاک دهید، درد را درمان دهید و شهید را به رهبر. ایران گلستان است با لاله هایی که هر روزدست از دنیا می شویند، و به بهترین آرزوها می رسند. ایران گلستان است؛  با سرخ پرچمان دین محمدی بر آسمان. زمین و زمان به وجودتان مفتخر است تا زمانی  که لطف ایزدی در عالم آب و خاک ،همراهمان است.

نام بزرگ و بلند مرتبه تان را می ستانیم.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعــت14:26 تــوسط |
خبر نامه شهر زنگی آباد کرمان

اخبار

مربوط به شهدای شهر زنگی آباد  کرمان

 

بیست وچهارمین یادواره شهدای شهر زنگی آباد برگزارشد ...

 

 

..........................................................................................................................................

سرانجام گنبد گلزارشهدای شهر زنگی آباد نصب گردید ...

 

 

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعــت14:47 تــوسط |
وصیتنامه و زندگینامه های شهدا ...

 

وصیتنامه و زندگینامه های شهدا ...

 شهید حسین زنگی آبادی ...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعــت18:21 تــوسط |
روایاتی از زندگی سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی ...

روایاتی از زندگی سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی

شهید حاج یونس زنگی آبادی
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعــت23:22 تــوسط |
دست نوشته ای ار سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی ...

 تصویر دست نوشته ای ازسردار شهید حاج یونس زنگی آباد برای علاقمندان و ارادتمندان به ایشان

 

 

 

التماس دعا

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعــت0:2 تــوسط |
ماجرا این است...
 ماجرا این است...                                                                                

شهید, حجاب, سیب, موز, مسعود عسکری 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعــت23:42 تــوسط |
تصاویری از سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی

سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی

 

 

 

 

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعــت20:28 تــوسط |
لبخندهای پشت خاکریز

 

 

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعــت21:1 تــوسط |
کرامات شهدای شهر نگی آباد بعد از شهادت

     کرامات شهدای شهر زنگی آباد بعد از شهادت

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعــت20:9 تــوسط |
امضايي از بهشت


-->

امضايي از بهشت

ماه شعبان رسيده بود و حال و هواي جشن و شادي در همه جا موج ميزد به حاج آقا پيشنهاد کردم که در ايام شعبان، سفري به تهران داشته باشيم که بچه‌ها هم هوايي عوض کنند ايشان هم ما را به تهران فرستادند. چند شبي نگذشته بود که در عالم خواب، آقا اباعبدالله الحسين (ع) را ديدم که به خانه ما آمده‌اند و دنبال چيزي نمي گردند، از ايشان پرسيدم:«آقا چي مي‌خواين؟» ايشان فرمودند:«من مي‌خواهم چيزي از شما بگيرم! گفتم : -آقا! شما اختيار دارين! اين چه فرمايشي است که مي‌فرمائين...؟! -اومدم زيارت! شما اينجا چه مي‌کني! چرا کردستان رو رها کرده‌اي؟! -خسته شدم؛ از کردستان خسته شدم و تسويه کردم. حاجي تعجب نمود و نگاه عميقي به من کرد؛ -نه به کردستان برو! مي‌خواهي برات حکم جديدي بزنم؟! و بعد حکمي به من داد؛ وقتي نگاه کردم ديدم که حکم، درست مثل سربرگهاي سپاه بود، آرم هم داشت؛ به محل امضايش دقت کردم، ديدم نوشته : فرمانده‌ي سپاه خراسان- علي بن موسي الرضا (ع) از طرف محمد بروجردي. ديدم امضاء امضاء شهيد بروجردي است ..... خواب، واضح و گويا بود، هيچ احتياجي به تعبير و تأويل نداشت، صبح که از خواب برخاستم يکراست به محل کارم بازگشتم! جايي که به هزار مشقت آن را رها کرده بودم».

منبع :کتاب کرامات شهدا صفحه 111
راوي : سردار سيد رحيم صفوي

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعــت23:29 تــوسط |